أحمد بن حامد كرمانى
مقدمه 16
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
در ذكر تبعيد شيخ شمس الدين محمد روز بهان از كرمان كه بامر ارسلانشاه انجام شده در متن تاريخ چنين آمده است : « . . . پس كسى پيش شيخ آمد و گفت ملك از تو رنجيده است و مردى تركست - شيخ گفت ما از تركان نترسيم ما از كسى ترسيم كه در همه عمر كفش مردى راست نهاده باشد و از روى خشم برخاسته ، از كرمان برفت و گفت ما كرمان را پشت پاى زديم چنان كه در پاى منارهء شاهيگان گرگ بچه كند و چنان بود ، بيرون گواشير بنوعى خراب شد كه گرگ در پاى مناره شاهيگان بچه كرد . شيخ مبارك گازر كه مردى بود صالح و مشهور كه پيوسته ابدال برو ظاهر شدندى و مصاحب شيخ الاسلام برهان الدين كوبنانى گويد كه هيچكس زهره نداشت كه تنها بشاهيگان بگذشتى از ترس گرگ مردم خوار . » اين وضع ويرانى كرمان مقارن سال 570 يعنى اوانى است كه افضل الدين خود شاهد حوادث و سامع روايات بوده است و اگر نقل قول از مرد صالح معاصرى كرده گويد : « شيخ مبارك گازر . . . گويد . » اشكالى نيست ؛ ولى نقل قول محمد بن ابراهيم ، پس از پنج قرن مستلزم اينست كه آن را در تاريخى از شيخ مبارك خوانده باشد . و نميدانيم كه چنين تاريخى وجود داشته باشد . در چند مورد كه محمد بن ابراهيم هيچگونه توجيهى براى تحريف عبارات بدايع الازمان نيافته اصل مطالب و عبارات را حذف كرده است . از جمله در تاريخ ابن شهاب آمده : « باز سر قصه رويم كه اين محنتى بىپايانست و دردى بيدرمان . و تاريخ جمع اين سواد كه سال سى و نهم است از وفات ملك طغرلشاه و هرروز آب اين واقعه متكدر - ترست و مزاج صلاح احوال كرمان متغيرتر . . . » البته « تاريخ جمع اين سواد » مقصود جامع التواريخ حسنى كه در 857 بوده است نميباشد ؛ چه ، سال سى و نهم از وفات ملك طغرلشاه كه 566 هجرى قمرى است ، اول قرن هفتم و درست مقارن آخر عمر افضل الدين و مقصود از « اين سواد » بدايع الازمان افضل الدين است .